
برای این کی جمع شعر ها و ادامه ی این شعر را ببینیدبه صفحه ی نخست بروید وقت لطیف شن از سهراب سپهری سهراب سپهری : باراناضلاع فراغت را می شست.من با شن هایمرطوب عزیمت بازی می کردمو خواب سفرهای منقش می دیدم.من قاتی آزادی شن ها بودم.من دلتنگ بودم.در باغ یک سفره مانوس پهن بود.چیزی وسط سفره، شبیه ادراک منور:یک خوشه انگورروی همه شایبه را پوشید.تعمیر سکوت گیجم کرد.دیدم که درخت ، هست.وقتی که درخت هستپیداست که باید بود،باید بودو رد روایت راتا متن سپیددنبال کرد.اماای یاس ملون! ...
ادامه مطلب